تبليغاتX
( تراژدی عشق )
... تــقــدیــــم بـــه عــــاشــقــــان واقـــعـــی ...

                

                  ** روزها  بی تو سپری شد **

 

 

ای غزال من ...

روزها در فراغت دیده بر راه دوخته ام، مژگانم زمینی را که قدم بر روی آن مینهادی میروبد.

اشک فرقت چون آب بر گذرگهت زینت می دهد. لبانی را که بارها از روی مجبوری بوسیده بودی، حال بر سینه ی خاکستری زمین که قدم میگذاشتی بوسه میزند.

بوی ترا از میان گلستان دوستان می جویم، ولی بوی عطر تو به مشامم نمی رسد.

دستی که در میان دستهای تو فشرده میشد و نشانه مهر و عطوفت تو بود نسبت بمن، حال زیر زنخدان نهاده و بتو می اندیشم.

 

... من

دیگر تاب دوری تو را ندارم، بیا ... بیا

بیا چون گذشته با یکدیگر آشیانه بسازیم، بیا تا چون ایام گذشته هم لانه گردیم.

تو بهتر از هر کسی میدانی که به هیچ کس جز تو امید نداشتم، حال امیدم به نومیدی تبدیل گشت.

 

... عزیز

تو از دوریمان رنج نمی بری؟

تو در انتظار من نیستی؟

ای کاش پاسخ این کلمات را می دانستم ...

امروز هم چون روزهای پیشین در فراقت سپری شد.

ای روز لعنت بر تو ...

 

دلباخته ی تو ...

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 18:57 توسط ..:: نیما _ پ ::..

                        

                         ** بیاد گل زیبایم **

 

 

این قطعه را بیاد گلی مینگارم که مدت زمانی در کنارم آرامید و حال با بلبل خوش نغمه دیگری سرگرم عشقبازیست.

این صفحه را بیاد گلی سیاه میکنم که با خون دل آبیاریش کرده تا به صورت حال در آمد.

این کلمات را بیاد گلی می سرایم که قطرات اشک مروارید فام غبار غم و اندوه از رخسارش پاک می نمود.

این سوز و گداز من از آنست که من چون فرهاد بیدار و او مثال شیرین خفته است.

روزگار، زمان، طبیعت، سرنوشت، دست به دست یکدیگر داده بودند تا دو قلب ما را به هم پیوند زنند. دو قلب ساده و بی آلایش، دو صندوقچه مهر و عطوفت، دو حاکم منزه از هر عیب و نقصی را.

پیروز شدند، شادی ها کردند، طبیعت جشن بر پا نمود، چون به آرزوی خود رسیده بودند.

ای قلب رفته به قهر، آیا بیاد داری چه اشکها که در کنار نهال وجودمان ریختیم؟!

ای قلب مهربان دیروز، آیا بخاطر داری چه خنده ها در جوار اندام هم کردیم؟! و

ای قلب نامهربان امروز، بیاد میآوری چقدر وعده ها در وفا بمن دادی؟

حال خود را مطیع خواسته دل و غرور نموده و خاطرات زمانی را که با هم بودیم فراموش کردی؟

در کنج این تنهایی برایت نیکبختی و سعادت آرزو میکنم و از تو میخواهم این بی تمنای خودت را فراموش نکنی و گاهی با چند کلمه دل او را تسلی دهی.

 

باغبان غمدیده تو ...

 




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 11:31 توسط ..:: نیما _ پ ::..

             

                 ** خداحافظ   ای بد سرشت **

 

 زیبای بد سرشت ...

خداحافظ ،

بدرود ای زیبای من، عشق ترا دیگر برای همیشه از خانه ی دلم بیرون میکنم.

آه ...

ای کاش واقف بودی تا چه حد ترا دوست میداشتم و بر اساس همین دوستی و عشق بی آلایش چه نقشه ها برای زندگی تو میکشیدم و کاخ آمال و آرزوهایم را بر آن استوار میکردم.

ولی اکنون درمی یابم که نه تنها قدمی در راه خوشبختی خود بر نداشته ام،بلکه سیه دلی و ناپاکی تو مرا صدها فرسنگ بسوی سیه روزی و بدبختی کشاند

و تو کاخ آمال و آرزوهایم را بر هم زدی.

حالا از عشق تو بیزارم و لعنت بر آن کسی میکنم که بهار امید و آرزوهایم را به خزان یاس و نا امیدی مبدل ساخت.

 

خداحافظ ...

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 23:46 توسط ..:: نیما _ پ ::..

 

                           **  ندای قلب **

 

 

ای امید زندگانیم بر من رحم کن

 ای کوکب امید دمی چهره برفروز تا ابر غم سینه بکند.

 روزگاری من آرزو داشتم همانطور که من ترا دوست می دارم تو نیز مرا دوست

 بداری و این دل امیدوار مرا با لبخند شیرین و مهر آمیزی روشن سازی،

 ولی ! افسوس ... که تو بقول یکی از دوستانت مطیع قلب دیگری هستی ...

 اما بدان عشق تو تا ابد در قلب من جای دارد. دل آرام من ؟ دوش بخانه دل راه یافتم

 با قلب شکسته خویش همنشین گشتم پس از لحظه ای سخن از تو بمیان آمد دل مرا

 چنین گفت بیارم پیغام چنین رسان که تا ابد امانتدار عشق توام عاشقی از جور

 معشوق بجان آمد و یکباره بخاطرش چنین رسید عشق او را از دل بیرون خواهم

 کرد. در پی مقصود کوشش نمود و کمتر نتیجه ای باز نیافت کسی او را گفت عشق

 معشوق در قلب تو است آنرا از سینه بیرون آر و خویشتن آسوده کن، عاشق بیچاره

 فرمان گرفت و چنگ در سینه زد و خانه عشق را ویرانه ساخت، لیکن از همان

 لحظه که قلب از سینه بیرون آورد و ناگهان عاشق جان داد .

 خداحافظ محبوبم ...

 اگر روزی از تو پرسیدند کجا رفت ... چه گفت ... شاید بگویی قهر کرد ...، شاید

 هم بگویی چون نامهربان بود از او جدا شدم ،

 تو ... اینطور بگو و این چنین فکر کن اما همه میدانند که عشق دیگری مرا از تو

 جدا ساخت ... عشق مقدس که همچو مهتاب شبهای تاریک زندگی مرا روشن

 ساخت.

 آیا همیشه مرا بیاد داری؟

 آیا از دوری من رنج میکشی؟

 برایم بنویس که هنوز مرا دوست داری...!

 کلمات محبت آمیز تو رنج دردهایم را نقصان بخشد آن سخنان شیرین را تکرار کن.

  

دوستدار تو ...

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 0:47 توسط ..:: نیما _ پ ::..

                                                     

                                       **  گله **                                                          

  

گل زود رنج و پژمرده ام سلام .

 گل زیبا ، هزار افسوس که زود پژمردی و ای گل قشنگم حیف که زیب بوستان

دیگری شدی .

 گل سرخم ، چرا دل مرا رام نکردی تا باغبان سالخورده دورانت ترا در کنار گیرد ؟

 گل از دست رفته ام ، حسرت نخور ، دنیا محل گذر است .

 گل با وفایم غم روزگار بعد از این تنها چشیده و اندوه خواهی خورد ،

 گل خزان دیده ام ، رفتی برو ! برو شاید باغبان دیگری با تو سازگار باشد .

 گل من بودی ، اما علفهای هرزه ، باد غارتگر ، ترا از من ربودند و بدست سرنوشت

 جدیدی ترا سپردند.

 گل من تنها سخنم این بوده ، هست ، خواهد بود :

 خوشبخت باشی .

 گل عزیز ، گل اسیر خاک است ، تو پابند غرور ، من گرفتار مهر تو !

 گل از جان بهترم مرا ببخش و در کنار دلخواه خود بنشین تا دلت آرام گیرد .

 گلم ، گل رفت و باغبان در هجر گل رنجور شد و خوشا به حال کسی که گل خرید و

 برد .

 گل نرگسم ، تنها آرزویم این است با تمام بدیهای من مرا از یاد برده ولی خاطرات تلخ

 دوران وصالمان را نگاهدار .

 گل دیرینه ام از تو خواهم آن روزگار که تن رنجور مرا خاکهای تیره در آغوش

 کشیده اند و لباس عیش من مبدل به همان کفن سفید شده ، بیا و مرا بار دگر به بین .

 خداحافظ گل زیبایم ...

  




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 9:49 توسط ..:: نیما _ پ ::..

> کد آهنگ هاي داريوش